داداش...

این اواخر که میبینمت،جای اینکه مثل قبلنا خوشحال باشم،پر از ترس و اضطرابم

نه که خوشحال نباشم،نه...

تو خودم همش دنبال عطر تنت میگردم،چشامو میبندمو حست میکنم...

اما تو مغزم یه چیز دیگس داداش

همش به آخرش فکر میکنم...

یعنی میشه یه روزی فراموشم کنی؟

میشه این روزامون یادت بره؟

یادت بره دستامو که میگرفتی میگفتی اخه چقدر دستاتو دوسدارم،نرمه،یادت میره داداش؟

یادت میره دستامو میبوسیدی؟

بغلم که میگرفتی بو میکشیدی منو؟ منو توی دلت قایم میکردیو به قلبت منو میچسبوندی؟

یعنی به روزی اینا یادت میره داداش؟

...

میدونم دوسم داری

اما نمیتونم باور کنم داداش

عذابایی که بم میدادی نمیذاره باور کنم

نمیذاره بخندم

نمیذاره آروم بگیرم

نمیذاره شبا بخوابم...

....

کاش تموم نشیم....کاش....