توی برزخ نشستم داداش
معزم داره میترکه
هر لحظه از خودم میپرسم از کجا بفهمم دوسم داری؟یعنی این همه سال گولتو خوردم؟
تو بگو
توبگو از نجا بدونم دوسم داری؟
از اینکه بعد چندسال باهم بودم میخوای تنهام بذاری و بری؟
ار اینکه هیچوقت آیندم واست مهم نبوده؟
از اینکه تا خوتوادتو دورت هستن فراموشم میکنی؟ حتی جرات نداری پیش اونا بم جواب بدی؟
ار اینکه تو گوشی موبابلت هیچ اسمی از من نیس؟ حتی جرات نداری منو با اسم واقعیم داششته باشی؟
از اینکه هیچوقت دلت برام تنگ نمیشه؟
ار اینکه تولدم یادت میره؟ هرچی ازت میخوام یادت میره؟
از اینکه هر وقت،هررر وقت منو میبینی اون کارارو باهام میکنی؟نمیشه یبار بخاطر دلم بیای به دیدنم؟ نمیشه یبار جای لمس تتنم قلبمو دست بزنی ؟ نمیشه یبار بفمی اینقدر خستم اومدم به آعوشت پناه بیارم؟
تو بگو
من از کجا بدونم دوستم داری؟
از آجی صدا زدنات که هر دومون میدونیم دروغه
فقط واسه این میگی که بتونی با دخترای دیگم باشی، ققط واسه این میگی که بی عذاب وجدان تنهام بذاری
من از کجا بدونم دوسم داری
منکه هر وقت چیزی ازت میخوام میزنی تو دهنم
منکه هر وقت میکم ناراحتم نکن، میکتی
من ار کجا بدونم
مغزم داره میترکه داداش
خستم بخدا
من که با همه وجودم دوست داشتم
اینهمه دوست نداشتنتو چجوری باور کنم
هیچی ندرم که باور کنم دوسم داری، هیچی داداش، هیچی تو این 8 سال نیس که بفهمم دوسم داشتی...
من همیشه فکر میکردم ما باه همه آدمای تو دنیا فرق داریم، ما یه آجی و داداشیم که مث جون هم همدیگرو دوست داریم و به فکر هم هستیم
اما اینجوری نبود، ایمجوری نیس
دنیا پر از پسرای مثل تویه داداش، پسرایی که قلبیو بدست میارن بش میگن آجی و بدون ایمکه اشکانو ببین میرن...میرن واسه همیشه