چه روزایی سختی بم گذشت و تورو نداشتم،اینجارو نداشتم
مونس تنهاییم دیوار سرد اتاقم بود
اونی که سرمو رو پاش میذاشتم دیوار بود،اونی که باهاش حرف میزدم دیوار بود
خدا میدونه چندبار اومدم اینجا که خودمو خالی کنم،اما هربار میدیدم درش بستست،مث غریبا سذمو رو دیوار میذاشتم،محکم با دستامو دهنمو میبستم و تو خودم بلند باند گریه میکردم،تو قلبم داد میکشیدم
اینقدر درد تنهایی کشیدم که به نبودن اینجا عادت کردم،دیگه دلم نمیخاست بیام اینجا و با تو حرف بزنم
دیگه دلم نمیخواست وقتی مردم چیزی از من واست بمونه. دلم نمیخواست بیای و ببینی چقدر تنهایی کشیدم
اما بازم اومدم اینجا داداش
بازم دلم بریده،بازم دلم کم آورده از تنهاییش،اژ غریبیش
بازم اومدم با تو حرف بزنم تا بغصم تموم شه،اشکام بند بیان
بازم دلم شکسته
بازم دلمو شکوندی
بازم از بی کسیم به اسمت پناه آوردم،به اسکت،فقط به یه اسم خالی...
داداش
وقتی یکیو دوسداری هرجامیری اونو میبینی،تو خواب،تو بیداری،رو عرش یا رو فرش،فرقی نداره،همه جا چشمات دنباله اونه
دست خودت نیس،دلت همیشه میذه سراغ اپنه،چشمات همیشه اونو میبینه
همیشه حواست پیش اونه
هرچقذرم حواستو پرت کنی،دنباله اونه
نمیشه ازش غافل بود
نمیشه ازس ساده گذست
نمیشه داداش
دلت همیشه بیتابه اونه
تو هزارتا درد خودت دلت طاقت درد اونو نداره بخدا
دوسداری جلو چشمات،رو پلک چشمات نگهش داری که مبادا چیزیش بشه
مبادا...
آدم داغون میشه وقتی اسم این حسی از تو دلم میاد میگی پاییدن..
یه چیزی تو قلب آدم ذره ذره میریژه داداش
مث اشکی که از چشام میادو بند نداره،یه چیزی تو قلبم داره میریزه داداش
کاش میفهمیدیدلم چقدر دوسد داره