My Daddy Long Legs

من عاشقم به آنچه ندارم و شاید هرگز به دست نیاید...

سنگین از نگفتنم!


ادامه نوشته
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ ساعت 21:44 توسط judy
تو باش،
نه برای اینکه در دنیا تنها نباشم،
تو باش تا در دنیای تنهایی ام تنها تو باشی...
.
.
.
.
.
.
جودی ابوت‌و دوسدارم،یه جورایی نزدیک به من و یه جورایی خیلی دور از منه!
هر دومون یه بابالنگ دراز داریم که مث سایه‌ان ... همیشه پیشت نمیمونن...دیدنی نیستن
اما جودی خیلی خوشبخت تر از من بود، بابالنگ درازش هیچوقت دوس نداشت اشکاشو ببینه، هرکاری میکرد واسه شاد کردنِ اون بود ...
اما بابالنگ درازِ من هرکاری میکنه واسه شکستنِ دلِ کوچیکمه ، خنده هام هیچوقت واسش دوسداشتنی نبوده...
اما من عاشق خنده هاشم

اینجا خونه ی تنهایی هامه، تنها جای دنیا که منم و خیالِ بابالنگ درازم
این دیگه دفترچه خاطراتم نیس که همیشه ترسِ گم شدنش، ترسِ خونده شدنش تو دلم باشه
اینجا مالِ منه و خیالِ بچگونم
اینجا کسی نویسنده نیس، شاعر نیس، اینجا فقط یه دختر کوچولو حرفای دلشو میگه... اینجا خودِ خودمم...
اینجا خونمه میخوام راحـــــــــــــت باشم، راحت حرف بزنم ...
وقتی اینجام خیالم راحته نه کسی دعوام میکنه ، نه مسخرم میکنه، نه سرزنشی ، توهینی ،... منم و من
تو هم مجبور نیستی بخونی، من کسیو دعوت به خوندنِ دل نوشته هام نمیکنم، اینا فقط مالِ دلِ خودمه........
  • خانه
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • آذر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
پیوندها
  • خونه ی قدیمی ...
  • خونه ی تو و ...
BLOGFA.COM