بعصی وقتا میام اینجا اما نمیتونم حرف بزنم

بیشتر از اینکه دلم بخاد حرف بزنم، دلم یکیو میخاد که بغلم کنه و گریه کنم، اینقدر که سبک شم

مثل الان

دلم یه شونه میخاد که یرمو روش بذارم و آروم بگیرم

خیلی دلم واسه خوذم میسوزه علیرضا

من که آخر قصم تنهایی و دلتنگیه

منکه آخرم رسیدن و آروم گرفتن نیس

منکه آخرم سوختنه و عذاب کشیدنه

چرا از الان باید عذاب بکشم

چرا عذابم میدی

چرا با نیومدنات قلبمو درد میاری...

خستم داداش

چقدر دوست داشتنت درد داشت

این نامردیه همه دردا تنها مال من باشه

کتاش میفهمیدی چقدر درد دارم

دلم یه شونه میخاد که سرمو روش بذارم و هق هقامو خالی کنم