قلبم درد داره. کی خوب میشم؟
چرا همیشه دل تنگیام باید پر درد باشه؟
چرا نمیشه یه بار بی خبر، بدون اینکه از دلتنگیه تو به خودم بپیچم، بدون اینکه شبا با گربه سرمو رو بالشم بذارم، بدونه اینکه صبح تا شب از پشت این پنجره تو کوچه رو نگاه کنم و منتظرت باشم،... چرا اهیجوقت قبل از اینا نمیای؟
چرا نمیشه یه روز بیخبر جلوم سبز بشی و من یادم بره دلم تنگ بوده،
چرا نمیشه به خودم بگم من همین تازگی دیدمت، چقدر دوسم داری که اینقدر زود اومدی؟ چرا نمیشه من احساس دوست داشته شدن کنم؟ چرا؟
چرا من همیشه باید حس کنم تو زندگیت زیادیم؟
چرا همش با دلتنگیام باس غصه اینکه جایی تو دنیات ندارمو بخورم؟
چرا جای اینکه دلم واست پر بکشه و قلبم از دوسداشتنت تند تند بزنه ، چرا جای اینا دلم هربار دلم واست پر میککشه، قلبم درد میگیره، انگار تو مشت یکیه و هی فشارش میده، هر بار صدات میزنم تو دلم چشام پر از اشک میشه
چرا اینا سهم منه؟
چرا اینقدر منو غریب تو زندگیت ول کردی؟ چرا مث همه آدمای زندگیت یه جایی به من ندادی داداش؟
من نمیخام آجی باشم
من نمیخوام اینقدر غریب و تنها باشم
من نمیخام فراموش بشم
من نمیخام وقتی دلم تنگ میشه قلبم در د بگیره
تو باش،